مدت مدیدی بود که میخواستم این مطلب را بنویسم؛ ولی تا امروز، به دلایل معتنا بهای خود را از این کار منصرف میکردم. مطلب دیروز گوشزد، آنقدر زمزمهی نوشتن را در گوشم خواند و خواند تا بالاخره دست به کار شدم!
بگذارید ابتدا نظرم را در بارهی جناب گوشزد و وبلاگ مشهور و پر سر و صدای ایشان بگویم... گوشزد، به زعم من، جزء بلاگرهای کمنظیر، و البته نسبتاً بیادب(!) وبلاگستان است که از قضا، اخیراً بسیار هم عالی مینویسد! از آنجا که به یاد ندارم جایی بیدلیل به خوانندگانش توهینی کرده باشد، فکر میکنم که بیادبیاش دلیل این نمیشود که نوشتههایش را نخوانم. (پیش از این، برخی وبلاگها را صرفاً به خاطر توهین به خوانندهها ترک کرده بودم و همچنان نیز در ترک میباشم!) با وجود اینکه در اغلب موارد، با ایشان اختلاف نظر داشتهام، اما همواره منطق و نحوهی تحلیل و نگرش ایشان را ستودهام.
گوشزد در مطلب اخیرش پرسیده است:
« آیا شما معتقدید که میتوان قسمتهایی از دین را برگزید و قسمتهایی از آن را رها کرد و یا مانند اکثر علمای دینیاز جمله شیخ محمد عبده باور دارید که یا اسلام تمام و یا هیچ!؟» (جناب گوشزد، چرا شما نیمفاصلهها را رعایت نمیکنید؟!)
به اعتقاد من، پذیرش دین باید بی چون و چرا باشد. آدمها مختارند که برای خود دینی داشتهباشند و یا نداشتهباشند. همچنین هر آدمی مختار است که پیش از انتخاب دین مورد نظرش، تمام دستورات آن دین را زیر سؤال برده و دلایل قانعکنندهای را از متولیان آن دین درخواست نماید. چنانچه مجاب شد، دین را میپذیرد؛ وگرنه، به سراغ دین دیگری میرود و یا نهایتاً گزینهی بیدینی را برای خود انتخاب مینماید. ولی اگر دین و آیینی را پذیرفت، یعنی به پیغمبر آن دین، و طبیعتاً به کتاب آسمانی او ایمان آورده و بعد از آن موظف است که بی چون و چرا به دستورات دینش عمل نماید.
با این تعبیر، معتقدم افرادی که مثلاً میگویند من مسلمانام، نمازم را هم میخوانم؛ ولی روزه گرفتن (یا حجاب، یا منع نوشیدن مسکرات، یا حرام بودن قمار یا زنا یا لواط یا ...) را قبول ندارم، جزء مسلمانها محسوب نمیشوند. این افراد بهتر است قید نام مسلمانی را هم بزنند تا خیالشان به تمامی آسوده گردد.
به اعتقاد بنده، آدمی که میگوید من مسلمانام؛ ولی فلان مورد (یا موارد) از موازین دینم را قبول ندارم، با آدمی که میگوید من مسلمانام؛ ولی تا کنون به فلان مورد (یا موارد) از موازین دینم پایبند نبودهام، تفاوت بسیاری دارد.
گویا اولی قصد دارد بخشی (بخشهایی) از دین را تغییر دهد (تحریف نماید)، تا بدینوسیله، دین متبوعش، برایش دین باب طبعی هم بشود. لذا چنین فردی اگر در مسندی قرار بگیرد که قدرت و توانایی تحریف دین را داشتهباشد، قطعاً چنین نیز مینماید. من به شخصه چنین فردی را دارای دین مشخصی نمیدانم.
به نظر من، فردی که خود را دارای دین میداند، بایستی حداقل به برخی از دستورات دینش عمل نماید و از بابت عامل نبودن به دیگر دستورات دین، حداقل به صورت قلبی و قولی، به قبح عمل خود واقف باشد. چنین فردی، از نظر من، یک دیندار معمولی است که هرچند ممکن است بارها از دستورات دینش تخطی کرده باشد، اما عقایدش، در چارچوب فلان دین آسمانی میگنجد. مثلاً میداند در شرع او، با نوشیدن فلان مسکر، نمازش تا چهل روز مقبول نمیشود و بایستی مجازات حد بر او جاری گردد و اگر چنین نشود هم، باز در دنیای دیگری که دینش به او وعده نموده، سزای این عمل را به گونهی دیگری که دینش به او وعده نموده، خواهد دید.