تبليغاتX
دوره گــــــرد

دوره گــــــرد

سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید

   مدت مدیدی بود که می­خواستم این مطلب را بنویسم؛ ولی تا امروز، به دلایل معتنا به­ای خود را از این کار منصرف می­کردم. مطلب دیروز گوشزد، آنقدر زمزمه­ی نوشتن را در گوشم خواند و خواند تا بالاخره دست به کار شدم!

   بگذارید ابتدا نظرم را در باره­ی جناب گوشزد و وبلاگ مشهور و پر سر و صدای ایشان بگویم... گوشزد، به زعم من، جزء بلاگرهای کم­نظیر، و البته نسبتاً بی­ادب(!) وبلاگستان است که از قضا، اخیراً بسیار هم عالی می­نویسد! از آن­جا که به یاد ندارم جایی بی­دلیل به خوانندگانش توهینی کرده باشد، فکر می­کنم که بی­ادبی­اش دلیل این نمی­شود که نوشته­هایش را نخوانم. (پیش از این، برخی وبلاگ­ها را صرفاً به خاطر توهین به خواننده­ها ترک کرده بودم و همچنان نیز در ترک می­باشم!) با وجود این­که در اغلب موارد، با ایشان اختلاف نظر داشته­ام، اما همواره منطق و نحوه­ی تحلیل و نگرش ایشان را ستوده­ام.

 

   گوشزد در مطلب اخیرش پرسیده است:

   « آیا شما معتقدید که می­توان قسمت­هایی از دین را برگزید و قسمت­هایی از آن را رها کرد و یا مانند اکثر علمای دینیاز جمله شیخ محمد عبده باور دارید که یا اسلام تمام و یا هیچ!؟» (جناب گوشزد، چرا شما نیم­فاصله­ها را رعایت نمی­کنید؟!)

 

   به اعتقاد من، پذیرش دین باید بی چون و چرا باشد. آدم­ها مختارند که برای خود دینی داشته­باشند و یا نداشته­باشند. همچنین هر آدمی مختار است که پیش از انتخاب دین مورد نظرش، تمام دستورات آن دین را زیر سؤال برده و دلایل قانع­کننده­ای را از متولیان آن دین درخواست نماید. چنان­چه مجاب شد، دین را می­پذیرد؛ وگرنه، به سراغ دین دیگری می­رود و یا نهایتاً گزینه­ی بی­دینی را برای خود انتخاب می­نماید. ولی اگر دین و آیینی را پذیرفت، یعنی به پیغمبر آن دین، و طبیعتاً به کتاب آسمانی او ایمان آورده و بعد از آن موظف است که بی چون و چرا به دستورات دینش عمل نماید.

   با این تعبیر، معتقدم افرادی که مثلاً می­گویند من مسلمان­ام، نمازم را هم می­خوانم؛ ولی روزه گرفتن (یا حجاب، یا منع نوشیدن مسکرات، یا حرام بودن قمار یا زنا یا لواط یا ...) را قبول ندارم، جزء مسلمان­ها محسوب نمی­شوند. این افراد بهتر است قید نام مسلمانی را هم بزنند تا خیالشان به تمامی آسوده گردد.

   به اعتقاد بنده، آدمی که می­گوید من مسلمان­ام؛ ولی فلان مورد (یا موارد) از موازین دینم را قبول ندارم، با آدمی که می­گوید من مسلمان­ام؛ ولی تا کنون به فلان مورد (یا موارد) از موازین دینم پایبند نبوده­ام، تفاوت بسیاری دارد.

   گویا اولی قصد دارد بخشی (بخش­هایی) از دین را تغییر دهد (تحریف نماید)، تا بدین­وسیله، دین متبوعش، برایش دین باب طبعی هم بشود. لذا چنین فردی اگر در مسندی قرار بگیرد که قدرت و توانایی تحریف دین را داشته­باشد، قطعاً چنین نیز می­نماید. من به شخصه چنین فردی را دارای دین مشخصی نمی­دانم.

   به نظر من، فردی که خود را دارای دین می­داند، بایستی حداقل به برخی از دستورات دینش عمل نماید و از بابت  عامل نبودن به دیگر دستورات دین، حداقل به صورت قلبی و قولی، به قبح عمل خود واقف باشد. چنین فردی، از نظر من، یک دین­دار معمولی است که هرچند ممکن است بارها از دستورات دینش تخطی کرده باشد، اما عقایدش، در چارچوب فلان دین آسمانی می­گنجد. مثلاً می­داند در شرع او، با نوشیدن فلان مسکر، نمازش تا چهل روز مقبول نمی­شود و بایستی مجازات حد بر او جاری گردد و اگر چنین نشود هم، باز در دنیای دیگری که دینش به او وعده نموده، سزای این عمل را به گونه­ی دیگری که دینش به او وعده نموده، خواهد دید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 16:17  توسط مرجان  | 

هستم؛ بی هیچ مشغله و بهانه­ای برای نبودن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:27  توسط مرجان  |